عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : محمود هدايت )

41

شاهنامهء ثعالبى در شرح احوال سلاطين ايران ( فارسى )

بمحض شرفيابى به سجده درآمد منوچهر بمعروضاتش توجّه خاصى داشت و او را در كنار خود بر تخت نشانيده خيرمقدم به او گفت و در خصوص مسافرتها و محاربات از او سؤالات كرد سام شرحى معروض داشت كه موجب خرسندى خاطر ملك شد و او را به صرف طعام با خود دعوت كرد فرداى آن روز ويرا با سران سپاه و ساير رجال نزد خود خوانده بعيش و سرور و صرف انواع مأكول و مشروب برگذار گرديد . با آنكه سام چهل روز در خدمت پادشاه بسر برد و صبح و شب با او مصاحبه داشت دهان بموضوع ملاقات خود نگشود زيرا شنيده بود كه قبل از ورود او شاه در خصوص زال و مهراب چه گفته بنابراين اظهارى نكرده بسكوت گذرانيد و بعد اجازهء حركت خواست شاه موافقت فرموده خلاع شاهانه به دو داد و همين كه سام براى عرض توديع بحضور رسيد او را گفت كه : بايد مهراب كابلى و خاندان و كسان و نژادش را از دم تيغ گذرانيده نسلشان را نابود و منازلشان را خراب كنى به نحوى كه يك تن از آنان باقى نماند و اموالشان را ضبط كنى چه از نژاد ضخّا كند و اعتمادى بجنس پست و ملعونشان نيست و ممكن است حوادثى از آنان بظهور رسد كه جبران آن براى ما دشوار باشد . سام عرض كرد اوامر سلطان مطاع است . و بدون هيچ اظهارى رو بمقرّ خود به راه افتاد . زال كه با كسان خود باستقبال او شتافت قبل از ملاقات پدر فهميد كه در مورد مهراب چه حكمى صادر شده است بنابراين دنياى بدين وسيعى بر او تنگ و عالم در نظرش تيره‌وتار گرديد و چون مهراب از اين جريان واقف شد متحيّر مانده دچار وحشت گشت و دست از زندگانى بشست پس سيندخت را مخاطب ساخته گفت : من عواقب امرى را كه تو عهده‌دار انجام آن شده بودى پيش‌بينى كرده بودم و از پشت پردهء نازكى آنچه امروز بما روى آورده ميديدم اگر وقتى كه بكشتن رودابه مصمّم بودم مانع اقدام من نميشدى شاه از من خرسند شده بود فعلا بايد خود را حاضر كنى كه با دخترمان بنقطهء دوردستى فرار كنيم سيندخت جواب داد اگر اجازه دهى كه من طبق دلخواه خود عمل كنم بلطف خداوند جان خود و ترا از اين بليّه نجات خواهم داد و مرا از رفع اين بدبختى تمجيد خواهى كرد . مهراب گفت : ثروت و خزائن من در اختيار تو خواهد بود هرچه ميتوانى بكن .